تبليغاتX
دارالمجانین
 

کرکره پایین

                                                                                                                                                            دوستان عزیز                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                          به دلیل تغییر ادرس وبلاگ جهت مشاهده وبلاگ به ادرس ذیل مراجعه نموده و ادرس دارالمجانین را در لینک هایتان تصییح فرمایید .                                                                                                                                     


                                                        با تشکر : مدیریت تیمارستان

                                      
  



          


 

نوشته شده توسط یک دیوانه در شنبه سیزدهم بهمن 1386 ساعت 1:30 موضوع | لینک ثابت


سهام عدالت . عدالت ؟



*خبر : دولت امریکا (بخوانید استکبار جهانی خونخوار )یکصد و پنجاه میلیارد دلار( بودجه سه سال مملکت ما )رو بین مردم کشورش توزیع کرد. اینکار در راستای شکستن رکود در بازارهای امریکا و تشویق مردم این کشور جهت خرید کالا انجام یافته.طبق این طرح به هر خانوار امریکایی 1200 دلار و به هر فرد مجرد امریکایی 600 دلار و به هر کودک امریکایی 300 دلار پرداخت شده است.


*راستی از سهام عدالت شما چه خبر ؟


*ته نوشت 1 : مسئولین اقتصادی کشورمان عقیده دارند که این تزریق نقدینگی در جامعه امریکا نمیتواند اقتصاد بیمار این کشور را نجات دهد.

*ته نوشت 2: جل الخالق.



 

نوشته شده توسط یک دیوانه در یکشنبه هفتم بهمن 1386 ساعت 16:46 موضوع | لینک ثابت


سه میلیمتری




همین سه شنبه هفته پیش بود. جلو تلویزیون دراز کشیده بودم ( طبق معمول ) و داشتم طنز مزخرف چهارخونه رو میدیدم و تو دلم به تهیه کننده و بازیگرا و کارگردان و عوامل دست اندرکار برنامه فحش های بی ناموسی میدادم. یهویی یه درد شدیدی رو تو شیکمم و سمت راست بدن احساس کردم. اولش فکر کردم نفخ کردم و دردش گذریه. یه نمه که گذشت دیدیم نخیر بی صاب مونده ول کنمون نیس انگاری. به پشت خوابیدیم. دمر خوابیدیم. فیتیله پیچ خوابیدیم. افاقه نکرد. گفتم نکنه این اپاندیسیت باشه. بالاخره یه مشورتی با اهل بیت کردیم و خرد جمعی اپاندیسیت رو به ضرث قاطع رد کرد. گفتیم شاید سردی چیزی باشه. بخاری ننه مرده رو بغل کردیم. خیر. بازم افاقه نکرد. دیگه درد به حدی رسید که نفس کشیدن داشت یادم میرفت. شال و کلاه کردیم  رفتیم اورژانس بیمارستان. از شانس گل منگلی ما یه انترن بی دست و پا و خوگول اون شب کشیک بود. عطای طبابتش رو به عمه ش بخشیدیم و  زدیم بیرون. دنبال یه دکتر عمومی. یکی رو پیدا کردیم مطبش و میخواس ببنده و بره خونش. با من بمیرم و تو بمیری برگشت مطبش و یه معایناتی کرد و دوتا امپول نوشت و یه سرم و یه سری خنزر پنزر دیگه. با یه سونوگرافی. امپولا رو زدیم و سرم و با هزار مکافات و بدبختی تزریقات کردیم و اومدیم خونه. فرداش رفتیم پیشی یه خانوم دکتر ترگل ورگل برا سونو.  کلی به چپ و راس غلطوند مارو  و  تست حبس نفس ازمون گرفت که اخر سر دادمون دراومد که ضعیفه محترمه بیشتر از این نمیتونیم نفس نکشیم. بالاخره خانوم رضایت دادن و بعد از کلی تی پلاستیکی کشیدن رو شیکممون ولمون کردن. عکس ها رو دیدیم چیزی نفهمیدیم بالطبع. بردیم پیش دکتره. با کمال مسرت خبر تولد یه کوچولوی سه میلیمتری رو تو کلیه سمت راست بدنمون بهمون دادن و کلی مشتلق گرفتن. الانه هم یه هفت هشت ده روزی هس که از کار و زندگی افتادیم و داریم نازشو میکشیم که بیاد و ما رو به دیدن روی ماهشون مفتخر کنه. پدر سوخته جاخوش کرده. نمیاد. بگذریم از جفتک و شلتاق هایی که بعضا میندازه و مارو زمین گیر میکنه.



ته نوشت : خدا درد سنگ کلیه رو نصیب گرگ بیابون هم نکنه.



نتیجه اخلاقی : سعی کنید هیچوقت به دست اندکاران مجموعه های طنز فحش بی ناموسی ندید.
ما که سنگ کلیه گرفتیم. شما شاید سوسک شدید چسبیدید به سقف.




 




 

نوشته شده توسط یک دیوانه در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 ساعت 16:48 موضوع | لینک ثابت


حق طلاق



خبر: سرپرست شوراي حل اختلا‌ف خانواده در تهران گفت: با توجه به اينكه زنان ۸۰ درصد متقاضيان طلا‌ق را تشكيل مي‌دهند، اگر حق طلا‌ق را به آنها بدهيم، همه مردان، مجرد خواهند ماند. فريدون اميرآبادي كه علت اصلي همه اختلا‌فات خانوادگي را توقعات نابجاي زن دانست، تاكيد كرد: زنان امروز حتي توانايي پختن يك تخم‌مرغ را ندارند و اگر حق طلا‌ق را به آنها بدهيم، هيچ مردي روز خوش نخواهد ديد.


بدون اينكه در مقام تاييد يا تكذيب اين نظر باشيم و با صرف‌نظر كردن از يك پرسش و يك نكته، به اين بهانه مي‌پردازيم به جايگاه حق طلا‌ق موجود در قانون. پرسش اينكه، اگر زنان ۸۰ درصد از متقاضيان طلا‌ق را تشكيل مي‌دهند، چگونه با اعطاي حق طلا‌ق به ايشان، همه مردان(يعني ۱۰۰ درصدشان) مجرد خواهند ماند؟! و نكته اينكه، اگر به واقع علت اصلي همه اختلا‌فات خانوادگي را توقعات نابجاي زن بدانيم، باز هم بعيد است بتوان ميان ناتواني زنان امروز در پختن يك تخم‌مرغ و حق طلا‌ق آنها و نديدن روز خوش مردها، ارتباط معناداري پيدا كرد، چرا كه اتفاقاً اغلب زناني كه خواهان طلا‌ق‌هستند، بدون اينكه مشكل آشپزي داشته باشند، وقتي افسار طلا‌ق را در دستان مردانشان مشاهده مي‌كنند و خود را نيز بدون حق طلا‌ق مدام در برزخ مي‌بينند، ترجيح مي‌دهند روز خوش مردها را نبينند؛ و خب، طبيعي است كه با اجراي مهريه و درخواست طلا‌ق است كه آن روز خوش فرضي به باد فنا مي‌رود و طعم خوش زندگي نيز، ايضاً! بنابراين، بهتر است با صرف‌نظر كردن از اين مسائل جنبي و دوري از تعارف بگوييم: وقتي زنان بدون حق طلا‌ق،۸۰ درصد از متقاضيان طلا‌ق را تشكيل مي‌دهند، ظاهراً بايد به اين نتيجه رسيد كه اين اقدام، واكنشي است به كنش قانون. از اين رو، پيام آن آمار اين خواهد بود كه اگر حق طلا‌ق با ادبياتي - ظاهراً- مطلق، به مرد اعطا نمي‌شد و يا دست كم، اين حق به نحو برابر - ولو باز هم ظاهراً- در قانون براي هر دو جنس پيش‌بيني مي‌شد، قريب به يقين، امروزه با چنين آمار هولناكي از طلا‌ق مواجه نبوديم،

عجالتاً طرح يك پرسش كه در دل خود يك پيشنهاد مشخص دارد: چند درصد از زنان حاضرند با اخذ حق طلا‌ق، از مهريه چشم بپوشند؟!

تكمله: راستي، يادمان باشد ادبيات ظاهراً مطلق قانون مدني كه در ماده ۱۱۳۳ خود گفته ((مرد مي‌تواند هر وقت كه بخواهد زن خود را طلا‌ق دهد)) و آن همه جنجال به پا كرده، سال‌ها است در وادي عمل به اين نحو اصلا‌ح شده است كه: ((مرد خيال مي‌كند مي‌تواند هر وقت كه بخواهد زن خود را طلا‌ق دهد!))



                                                                       منبع : اتحادیه کانونهای وکلای دادگستری ایران





 

نوشته شده توسط یک دیوانه در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 ساعت 0:29 موضوع | لینک ثابت


یلدا









شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می دارند و این شب را جشن می‎گیرند. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند. پس از ارائه نظریه کاربری تقویمی چهارتاقی نیاسر در نزدیکی شهر کاشان و امکان دیدار عملی طلوع خورشید انقلاب زمستانی، عده‌ای این شب را در انتظار تماشای خورشید در کنار چارتاقی برگزار می‌کنند.



                                                                                       منبع: ویکی پدیا. دانشنامه آزاد

پ.ن : یلدا بر همه ایرانیان مبارک .



 

نوشته شده توسط یک دیوانه در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 ساعت 20:25 موضوع | لینک ثابت


یورولموشام . . .



خسته م. یه کمی زیادی خسته م. میدونم که نمیتونی بفهمی. همونجوری که من تو رو نمیهمم. خسته م. از کار. از زندگی. از پسرفت. از درجا زدن. از این مدرنیزاسیون لعنتی.از این تمدن چندش اور. چی عیبی داشت. من بودم و تو بودی. من صبح ها از خونه میزدم بیرون و شب میومدم خونه. و تو تو خونه بچه هامونو بزرگ میکردی. یه الونک چوبی وسط جنگل. نه برقی. نه گازی. نه کرایه ای. نه تلفنی که مدام زنگ بزنه. من متنفرم از این پیشرفت. وقتی نمیدونم برا چی دارم زندگی میکنم. من متنفرم از این تمدن وقتی من و جوونیام رو بین هیاهو و زرق و برقش گم و گور میکنه و ازم میگیره. من متنفرم از این تجدد وقتی تو رو از من دور میکنه. من از خیلی چیزا متنفرم. تو چی؟ تو هم از همه اینا متنفری ؟ یا من رو هم به همه اون چیزایی که ازشون متنفری اضافه کردی؟کاش زندگی یه جور دیگه ای بود. ناشکرم؟ باشه. هر جور که تو دوس داری فکر کن. من که جز داشتن تو چیز دیگه ای نمیخوام. این زیاده خواهیه ؟ هست. چون تو اونقدی هستی که دنیا رو با تو عوض نکنم. تو زیادی. شاید از سر من هم. . .


پ ن : تیوبلس می شویم.




 

نوشته شده توسط یک دیوانه در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 17:11 موضوع | لینک ثابت


دهات ما . . .

 
 
ای ایهاالناس . . . جاتون خالی. میگن هر از چند وقتی اگه بتونی از زندگی شهری و کار و اداره و درامد و زن وزندگی و اینا دل بکنی و بزنی به دل طبیعت انگاری که یه چند سالی جوونتر میشی. الغرض این هفته ای نبودیم . جیم فنگ زده بودیم طرفای ولایت. جاتون خالی. یک حالی داد. خیلی وقت بود طرفای دهاتمون نرفته بودم. فکر نمیکردم پاییز هاش اینقده دوست داشتنی باشه. تا دلتون بخواد چلک چلک از زمین و اسمون عکس گرفتم. عین این ندید بدید ها. یه چن تاییش رو این پایین میزارم. ببینین و حالشو ببرین و حسودیتون بشه.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 


 

نوشته شده توسط یک دیوانه در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386 ساعت 0:8 موضوع | لینک ثابت


فین فین . . .



دیدیم اقا. بازی را دیدیم. در شرایطی که از فرط سرما خوردگی و از ترس غرقاب شدن منزل و اهل بیت در ابریزش بینی مبارک دو فقره دستمال کاغذی ( یا همان کلینکس بقول از ما بیترون ) لوله شده در جفت سوراخ دماغمان چپانیده بودیم. صدای ملخک زده مان هم از بس داد زدیم و هوار کشیدیم و شیر سماور البته حواله داور نمودیم  که به طرفه العینی (مثل این مخابرات بی جنبه که زرتی میزنه خط نیم ملیون نفر رو گطع میکنه ) رفت واسه خودش. لال شدیم به قولی. حال بماند که مجالی برای چپاندن اگزوز خاور در فیها خالدون و ناکجااباد داور ناداور نیافتیم. از حرص این داور ناداور هر چه برایمان مضر بود نوش جان نمودیم. سس سفید که برایمان حکم ارسنیک را دارد کمپرس فرمودیم روی سالاد و یه کره صد گرمی زیر برنج دانه بلند محسن چپاندیم و بسم الله. الغرض اگر فرداروزی اعلامیه فوت و ناکام ماندمان را دیدید بدانید که این یارو(همون داور) قاتل همی می باشد.

 نفهمیدیم این پاییز از کجا اومد و به کجا رفت. و ایضا این پاییز . این هم نیمکت تنهایی هایمان هست. که اگر خدا بخواهد حالا حالا ها باهاس تهنا تهنا بشینیم روش. . . . . . . . اون چماقه گوشه نیمکت کشته منو. . . . . . . . .




 

نوشته شده توسط یک دیوانه در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 22:7 موضوع | لینک ثابت


فتوکاتور

 

به ثبت رسیدم. و نامم را در میان وب نویسانی که کامنت سه رقمی دارند به ثبت رساندم.

 

 

 

 

 

بدون شرح

 

من موندم. تو فرانسه و المان که خدای هیکل و تیپ و ریخت و ایناس،زشت تر از اینام پیدا میشه؟

 

راستی میدونی از وقتی ایران سل اومده چی شده؟ قرار شده وبا هم بیاد . . اینم گیر ایرانسلی .

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط یک دیوانه در شنبه سوم آذر 1386 ساعت 23:7 موضوع | لینک ثابت


چیز



تا حالا به این فکر کردین که چیز چقد تو زندگی ما مهمه؟ باور کنین. یه عده ای هستن که چیزشون کلفته. و یه دلیل کلفتیه چیزشون یه کارایی رو میتونن بکنن که بقیه که چیزشون به اون کلفتی نیس نمیتونن. البته اینا چیزشون به طور مادر زادی کلفت نبوده و یه سری عملیات هایی که رو چیزشون انجام دادن , باعث کلفتی اون شده.یه عده ای هم هستن که چیزشون کلفت نیست و باریکه. این باریک بودن چیز اینا به قطع یقین صفت دراز بودن رو هم تو خودش مستتر داره. یا مثلا شنیدین میگن چیز یارو گرفته و نمیتونه تکونش بده؟ بد دردیه. یه بار این بلا سر من اومد.خدا نصیب گرگ ولایات شما هم نکنه. این چیزی که ما بحثش رو میکنیم از لحاظ فیزیکی به شکل استوانه ای هستش که منتهی الیه اون به یک شی تقریبآ گرد مانند میرسه که قطر اون شی از خود چیز بیشتره. علیرغم این توصیفات این چیز چیزه شکننده ایه. حتی کلفت ترین نوعش هم از خطر شکستن در امان نیست.چیز جزو نقاط حساس بدن به شمار میره. نشنیدین میگن, گرفته چیز یارو رو محکم فشار داده و یارو رو کشته؟ حتی در گذشته برای مجازات بعضی از مجرمین چیز اونا رو قطع میکردن. در گذشته و حتی الان بعضی از پایین دستی ها به اوامر بالا دستی ها چیز می نهند.


راستی اینا یه سری عکسای جالبی هستن که توصیه میکنم حتما ببینینشون.



 

نوشته شده توسط یک دیوانه در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 19:44 موضوع ظنزیات | لینک ثابت