سلام به همه خل و چل های گرام . خوبیدکه . عرضم به خدمت خل و چلهای عزیز ، امروز تو
اداره نشسته بودم ( از عجایبه . اخه من همیشه سر پا کار میکنم ) . همه رقم ارباب رجوعی
اومد و رفت . همه مشکل دار . اعصاب یکی از یکی خردتر . کولرمون هم یه دوسه ساعتی کار
نکرد . با جنازه تون (اجازه تون ) یه دوسه ساعتی انگار رفته بودیم سونا خشک . اتاق کوچولوی
ما هم که ماکسیمم چهار تا ارباب رجوع توش جا میگیره نزدیک ده دوازده نفری ریخته بودن توش .
همین مونده بود یکی شون بیاد رو کول من سوار شه . نمیدونم از طرح تکریم ارباب رجوع چیزی
شنیدین یا نه ؟ خب پس بشنوین . از این به بعد قراره هر ارباب رجوعی اومد اگه کولرمون کار نکنه
من با یکی از این پرونده ها ( ترجیحآ لاغر ) ملت رو باد بزنم تا مبادا گرمشون بشه و در عین حال با
یه دست دیگه کارای واحد رو راست و ریست کنم . حالت دوم موقعیه که کولرمون کار میکنه . از
اونجایی که دیگه تو این حالت باد زدن راندمان بالایی هم نداره و باعث مطلوبیت ارباب رجوع هم
نمیشه قراره به اقتضای جنسیت ارباب رجوع ،اگه آقا باشه یه دوسه دوری تو سالن بهش کولی بدم
و اگه هم خانوم بود هنوز بخشنامه نشده .نمیدونیم باهاش چیکارش کنیم ! ! ! اگه شما ایده
خوبی دارین بنویسین بدین به رییس جمهور . النهایه تا دو روز دیگه بخشنامه ش میکنه .
پی نوشت . بعضی وقت ها حقیقت خیلی تلخه . حتی تلخ تر از قهوه دم صبح
خداییش هیچ جور دیگه ای نمیتونستم کلاس بزارم .![]()
نوشته شده توسط یک دیوانه در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 ساعت 16:18 موضوع | لینک ثابت
قرص کامل ماه که لابلای برگهای درختها میرقصه بدجوری احساسات عشقولانتو انگولک میکنه .
میری تو خودت و بر میگردی به اون سالهایی که به حد تهوع آوری رمانتیک بودی و زندگی رو گل
و بلبل و سنبل و از اینا میدیدی . بعدش روزگار همچین گرومپی خوابوند پس کله ات که عشق و
عاشقی مثل برق سه فاز از چشات زد بیرون . پس ماه خانوم تا خط خطیت نکردم بدو برو
خونه تون بزار باد بیاد . بدو بابایی ، بدو تا باز هوایی مون نکردی . . .
نوشته شده توسط یک دیوانه در جمعه نوزدهم خرداد 1385 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت
اوه اوه اوه . نخیر . مثل اینکه هوا بدجوری پسه . این خاویر سولانای ناجنس همچین حال این
متکی و لاریجانی رو گرفته که نگو و نپرس . به گمانم دوره رجز خونی دیپلمات های زبون نفهم
ما کم کم داره تموم میشه . اون قضیه چماق و هویج هم که داره اجرا میشه . نامه سربسته
کشورهای پنج بعلاوه یک بزرگترین چماق ممکنه بود.ما ایرانی ها هیچوقت به هویج رضایت نمیدیم
وقتی هم که با چماق زدن تو سرمون دربدر دنبال هویجه می گردیم . من کیم ؟ اینجا کجاس ؟
پس هویج کو ؟ اینکه ما چقدر با تولید بمب هسته ای فاصله داریم بماند . اینکه فناوری تولید گاز
هگزافلوراید رو الان بهش نرسیدیم که هیچ و چهارده سال پیش از چین خریدیم هم بماند . همه
این دلقک بازی ها و سرود های حماسی سر دادن هم میرود در کوزه تا آبش را بخوریم . ولی آب
غنی شده تو تابستون هم پروژه خوبیه ها . . . جا واسه مانور داره . حداقل امیدواریم تو این برهه
از زمان سیاستمداران سیاست ندار مملکتی یه همتی بکنن و نزارن این چماقه گرومپی تو سر این
ملت بخوره . بابا همین هویج چشه مگه ؟ والا دکترا میگن واسه بینایی هم خیلی خوبه .
حالا همه اینا به کنار. بماند که با چه فضاحتی قراره این طرح رو قبول کنیم . اما یه جای نمایش
خیلی دیدنیه . اونجایی که با همه امتیازاتی که از دست میدیم و هیچی هم نمیگیریم ، برادران
محترم دیپلمات ما میان جلو دوربین و سینه صاف میکنن و میگن که آره داداش . . . ما حقمونو
گرفتیم و اجازه ندادیم حق ملت هم ضایع بشه و ک.س.ش.ع.ر.ه.ا.ی.ی از این دست .
یادش به خیر یه استادی داشتیم تو هلند دکتری گرفته بود . از استادش یه نقل قولی می کرد :
" ایران کشور امکاناته "
( البته به این معنی که هر اتفاقی ممکنه توش بیفته )
پی نوشت روز :
با وارد شدن به سایت زیر نام علی کریمی را انتخاب کنید و گزینه (vote) رابزنید:
http://fifaworldcup.yahoo.com/06/en/w/gshoe/index.html
نوشته شده توسط یک دیوانه در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 16:43 موضوع | لینک ثابت
میدونم . شاید خیلی هاتون اینو خونده باشین . ولی دلم نیومد همینجوری از کنارش رد شم .
يک روز بعد از ظهر وقتي اسميت داشت از کار برميگشت خانه، سر راه زن مسني را ديد که ماشينش
خراب شده و ترسان توي برف ايستاده بود .اون زن براي او دست تکان داد تا متوقف شود. اسميت
پياده شد و خودشو معرفي کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشين از جلوي
من رد شدند ولي کسي نايستاد، اين واقعا لطف شماست .وقتي که او لاستيک رو عوض کرد و
درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد, زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟" و او به زن چنين
گفت: " شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم
به من کمک کرد¸همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به
من بپردازي¸بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!" چند مايل جلوتر زن کافه
کوچکي رو ديد و رفت تو تا چيزي بخوره و بعد راهشو ادامه بده ولي نتونست بي توجه از لبخند
شيرين زن پيشخدمتي بگذره که مي بايست هشت ماهه باردار باشه و از خستگي روي پا بند نبود.
او داستان زندگي پيشخدمت رو نمي دانست¸واحتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد. وقتي که
پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره ، زن از در بيرون رفته بود ، درحاليکه بر روي دستمال
سفره يادداشتي رو باقي گذاشته بود. وقتي پيشخدمت نوشته زن رو مي خوند اشک در
چشمانش جمع شده بود.در يادداشت چنين نوشته بود:" شما هيچ بدهي به من نداريد. من هم
در اين چنين شرايطي بوده ام. و روزي يکنفر هم به من کمک کرد،همونطور که من به شما کمک
کردم. اگر تو واقعا مي خواهي که بدهيت رو به من بپردازي،بايد اين کار رو بکني. نگذار زنجير عشق
به تو ختم بشه!". همان شب وقتي زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت در حاليکه به اون پول
و يادداشت زن فکر ميکرد به شوهرش گفت :"دوستت دارم اسميت همه چيز داره درست ميشه."
برگرفته از وبلاگ بچه محل
پی نوشت : این دیگه واقعآ آخرشه . خانومای محترمه حتمآ بخونین . ( البته قضاوت هم با خودتون )
نوشته شده توسط یک دیوانه در یکشنبه چهاردهم خرداد 1385 ساعت 21:59 موضوع | لینک ثابت

" نتیجه اخلاقی به عهده شما "
نوشته شده توسط یک دیوانه در چهارشنبه دهم خرداد 1385 ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت
کافی بود . فقط یک کاریکاتور .
خب کی اهمیت میده . مگه تا حالا کسی اعتراضی هم کرده ؟ ولش کن . آقا چاپ میشه
شما کاریت نباشه .
خبر مثل بمب ترکید . برخلاف پیش بینی های آقای سردبیر . اوضاع یه نمه قاراشمیش شد .
ولی هنوز زیاد جدی نبود . آخه قرار هم نبود زیاد جدی بشه . اصلآ کی اهمیت میده .
روزای بعد اعتراض بیشتر شد و آذری زبانان متعجب از اینکه هیچ مقام مسئولی کوچکترین
واکنشی نشون نمیده . تاثیر این بی توجهی حتی از تاثیر کاریکاتور هم بیشتر بود . مثل همیشه
این تبریز بود که پیشقدم شد و اعتراض کرد . میخواستن تو نطفه خفش کنن . ولی خب ماها تنها
درسی که از تاریخ میگیریم اینه که : هیچ کس از تاریخ درس نمی گیرد . زد و خوردها شروع شد .
یه عده ای کشته شدن . پوشش خبری در حد صفر . ارومیه اعتراض کرد . اوضاع ارومیه حتی بدتر
از تبریز شد . دهها نفر کشته شدن . فرمانده نیروهای ویژه ضدشورش به دست مردم کشته شد .
پوشش خبری در حد صفر . اردبیل هم دیروز اعتراض کرد . البته نه تو راهپیمایی فرمایشی صبح .
در اعتراضات عصر دیروز اردبیل هم به ارومیه و تبریز پیوست . و بوی آتش و باروت . . .
من یک آذری زبانم . من یک آذربایجانیم . من اهانت به ملتم را بر نمی تابم . اما . . .
همه این اعتراض ها یک طرف . همه این تجزیه طلبی ها یک طرف . همه این اعاده حیثیت ها
یک طرف . من یک ایرانی هم هستم . من قدمتی دارم به اندازه تاریخ . من یک ناسیونالیستم .
همه این اعترضات عقده های فروخورده ملتی است که حداد عادل از او به عنوان سر ایران یاد میکند .
شاید حداد عادل نمیداند فصل هندوانه ها سر رسیده است . تعارف نکن اخوی . . .
علت فقط کاریکاتور نیست . علت فقط تشبیه آذری زبان به حشرات و حیوانات نیست .
چشمهایت را باز کن هموطن . این صدای تو نیز هست . شاید زمانی دیگر . . .
نوشته شده توسط یک دیوانه در یکشنبه هفتم خرداد 1385 ساعت 13:36 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
آن شب که دلي بود به ميخانه نشستيم
آن توبه ي صد ساله به پيمانه شکستيم .
از آتش دوزخ نهراسيم که آن شب
ما توبه شکستيم ولي دل نشکستيم
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
گورستان
$$ آرسنال $$
داستانک
دستپاچه
بادبادکباز
ببین مهسا چقدر تنهاست
زگیل خان
بغض خاموش
ژاندارک
وحشــــىــــىـــــی
جسد
منگلستان
آشغال
سنجاق قفلی
بولدوزر خانوم
آلوچه
مکافات
اتهام به خود
جهنم
ترشیده ها
گل آقا ( لینکدونی)
موسسه گل آقا
طنزدونی
بوالفضول الشعرا
سیندرلا
من از نهایت شب حرف میزنم
همسفر
پایان فراق
شنگول ها
پرستویی در باد
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
طراح قالب
POWERED BY