اگر بخواهیم بازده یک فردی که 60 سال سن میکند را حساب کنیم ، به شکل زیر هست.
کار:
- اگر این فرد روزی 10 ساعت مفید کار کند.![]()
10 ساعت کار =یک روز
3650 ساعت کار =یک سال(365 روز)
(25 سال) 219000 ساعت کار = 60 سال(21900 روز)
یعنی یک فرد 60 ساله ،اگر روزی 10 ساعت کار کند،طی عمر خود 219000 ساعت (25سال)کار مفید داشته.
خواب:
8 ساعت خواب = یک شبانه روز
2920 ساعت خواب = یک سال(365 روز)
(20 سال) 175200 سا عت خواب=60 سال(21900 روز)
یعنی این فرد به مدت 20 سال در خواب ناز است.![]()
غذا: اگر روزی 1 ساعت غذا بخورد.
1ساعت خوردن = یک شبانه روز
365 ساعت خوردن = یک سال(365 روز)
(2.5 سال) 21900 ساعت خوردن = 60 سال(21900 روز)
یعنی این فرد 2.5 سال بدون وقفه در حال خوردن غذا هست.
دستشویی: اگر روزی 30 دقیقه دستشویی برود.(که بعضی از ما تا روزی 2 ساعت جواب می یدیم.)![]()
30 دقیقه دستشویی = یک شبانه روز
182.5 ساعت دستشویی = یک سال(365 روز)
10950 ساعت دستشویی = 60 سال(21900 روز)
یعنی این فرد 1.5 سال خود را بدون اینکه بیاد بیرون درون دستشویی گذرانده است.
مدفوع : اگر این فرد روزی 3 کیلو مدفوع داشته باشد.![]()
3 کیلو مدفوع = یک شبانه روز
1095 کیلو مدفوع = یک سال(365 روز)
65700 کیلومدفوع = 60 سال(21900 روز)
یعنی این فرد 65700 کیلو مدفوع پس 60 سال زندگی به یاد بود می گذارد.
ادرار:اگر این فرد روزی ۲ لیتر ب ش ا ش د ![]()
۲ لیتر ادرار= یک شبانه روز
730 لیتر ادرار= یک سال(365 روز)
43800 لیتر ادرار = 60 سال(21900 روز)
یعنی این فرد محبت میکنه و 43800 لیتر ...
بازده فرد: (25 سال) 219000 ساعت کار
(20سال)175200 سا عت خواب
(2.5 سال) 21900 ساعت خوردن
(1.5 سال)10950 ساعت دستشویی
65700 کیلومدفوع
43800 لیتر ادرار
خب . خوندی ؟ حالا یه نمه خجالت بکش . اهان . . . یه کم بیشتر . . .
پی نوشت : راستی نبود ۹ روز ؟ ؟ ؟ دیگه تک رقمی شده ها . . . ![]()
نوشته شده توسط یک دیوانه در سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385 ساعت 15:7 موضوع | لینک ثابت
سلام . راستش ما که الان خیلی خوش به حالمونه . اصلا حالی به حولی . کم کم دارم نبود نبود میکشم . نبود ۱۸ روز ؟ ؟ ؟ ؟ راستش اون روز اولی که رفتیم پادگان اموزشی فکرش رو هم نمیکردم اینقدر زود تموم بشه . تو نیمه های یه شبه زمستونی رسیدیم پادگان کرمونشاه . بگذریم از مراحل تجهیز و تقسیم و . . . دو ماه دوره اموزشی که شبیه همه چی بود غیر آموزش . هتل شهدای کرمونشاه رو اگه بپرسین معروفه . دو تا آسایشگاه داشتیم . آسایشگاه گالیورها ( قد بلند ها ) که ماها بودیم. شصت نفر . آسایشگاه لی لی پوت ها ( قد کوتاه ها ) که اونا هم شصت نفر بودن . ماجراهایی داشتیم با هم . یادم نمیره یه بار رفته بودیم کلاس عملی سلاح . نفری سه تا فشنگ گازی بهمون دادن . نه نفر اول رفتن و فشنگ هارو جا زدن تو خشاب و آماده تیر اندازی شدن . ( فشنگ گازی فقط صدا داره و چیزی از اسلحه به بیرون پرتاب نمیشه ) مربی سلاح همین جوری که مابین این نه نفر و هدف های فرضی راه میرفت داشت توضیح میداد و خیلی هم تاکید داشت که با فرمان من شلیک کنید
. آقا این نه نفر رو هم که جو گرفته بود . هیچکدوم هم تا حالا اسلحه دستشون نگرفته بودن ، چه برسه به اینکه بخوان گلوله ای هم شلیک کرده باشن .دلهای همشون تالاپ و تولوپ بالا پایین میپرید که قرار چه شق القمری بزنن
. خلاصه همه مرحله هارو که توضیح داد نوبت شلیک کردن شد . قبل از اینکه مربی بدبخت از جلوی اینا بره کنار یکیشون دستش رفت رو ماشه . ترق
. اقا انگار بقیه هم منتظر همین بودن . بدون دستور مربی همه از دم سه تا گلوله رو هم شلیک کردن . این وسط فقط مربی سلاح بود که مثل فنر از جاش میپرید اینور اونور . وقتی سر و صداها خوابید مربی که پنجاه و خورده ایه م سن داشت شده بود عین دیوار گچ . سفید سفید
. بگذریم از اینکه اون روز همه مون تنبیه شدیم ولی ارزش اون همه خنده رو داشت .فکر میکنم منگل ترین دوره اموزشی بودیم که تا اون موقع اون پادگان به چشم خودش دیده بود . ترو در و دیوارهای پادگان خیلی چیزا نوشته بودن . خیلی هاشون زیر تخت هاشون وصیت نامه نوشته بودن. حتی بعضی ها کروکی پادگان رو هم کشیده بودن و جاهای مهمی مثل مرکز مخابرات و مرکز بهداشت رو هم علامت گذاری کرده بودن . عین این نقشه های گنج . تو پادگان ما چون بچه دسترسی به اینترنت نداشتن به جای وبلاگ نویسی توالت نویسی میکردن . الحق بعضآ هم چیزایه توپی مینوشتن . یه بار جاتون خالی تو توالت نشسته بودم داشتم حالشو میبردم که دیدم دقیقآ روربروم نوشتن به سمت چپ نیگاه کن .سمت چپ رو نیگاه کردم دیدم نوشته سمت راست رو نیگاه کن . سمت راست رو نیگاه کردم دیدم نوشته پشت سرتو نیگاه کن . برگشتم پشت سرمو نیگاه کردم دیدم نوشته : مرتیکه اومدی ب ر ی ن ی یا این ور و اونور و نیگا کنی ؟ نمیدونم چه حکمتیه ، ولی انگار ملت همه حرفهای فلسفی تو دششویی به کله شون میرسه . یه بار ( این بار کارم تموم شده بود وایستاده بودم ) رو دیوار دششویی نوشته بود زیاد نگران تموم شدن دوره نباش . زودتر از بالا کشیدن اون شرتت تموم میشه .راستش همینجوری هم شد . الان که فکرشو میکنم میبینم اون روزا کجا موندنو الان ما کجاییم . دوره آموزشی مون هم تموم شد . دوره هیجده ماهمون هم داره تموم میشه . همونجوری که دوره دانشگاهمون تموم شد . همون جوری که کنکور رو رد کردیم . همون جوری که دیپلم گرفتیم . همونجوری که قراره همه مراحل زندگی رو رد کنیم . نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت . ولی ناراحت نیستم . چون این یکی رو هم دارم به راحتی پشت سر میزارم . حالا حالاها مرحله هست واسه رد شدن . کی قراره game over بشیم خدا میدونه . ولی فعلا که رو دور بردیم . ![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط یک دیوانه در شنبه چهاردهم مرداد 1385 ساعت 16:10 موضوع | لینک ثابت
راستش یه مدتیه این کامنتینگ بدجوری رو اعصابمه . فکر می کردم اگه این کامنتینگ یه نمه هوشمند بود بد نمیشد.اینجوری حداقل خیلی از این کپی پیست های مزخرف عنوان نظر رو یدک نمیکشیدن مصادیقش رو که فکر کنم خودتون بهتر بدونین . یکسری جملات به شدت کلیشه ای و مزخرف . راستش من خودم وقتی میخوام نظر بدم وسواس دارم که نظرم کلیشه ای نباشه . حداقل دیگه نه اینقدر تابلو . مثل این . وبلاگ زیبایی دارین . خوشحال میشم به کلبه حقیرانه من هم سر بزنین . یعنی ای کاش نویسنده که نه، پیست کننده این نظر به جاش هوار تا فحش بار آدم کنه ولی اینجوری نظر نده . یه سری نظرات که اصلا هیچ ربطی به مطلب ندارن . باید مخت گوزپیچ ملق بزنه تا بتونی ربط گودرز رو به شقایق ( همون گوز به شقیقه خودمون ) رو پیدا کنی.بعدش هم که این رابطه رو کشف کردی مثل ارشمیدس لخت مادرزاد از تو وان حموم بپری تو خیابونا و هوار بکشی اوره کا اوره کا. یعنی نویسنده نظر اصلا شما رو ت خ م ش هم حساب نکرده و زحمت خوندن مطلب رو هم به خودش نمیده .نمیگم همه نظرات باید به مطلب ربط داشته باشه . نه . ولی دیگه به آدم بر میخوره همه نظرات هم بی ربط باشه . حالا این یه چن تا رو بخونین جیگرتون حال بیاد تا بعد ببینیم کی به کیه . . .
سلام
وبلاگ جالب و زیبایی داری مخصوصا اهنگ وبلاگت خیلی زیباست
من لینکتون رو گذاشتم
خوشحال میشم به من هم سر بزنید
موفق باشی
============================================================= سلام خوبی ؟!؟!؟!
وبلاگ قشنگی داری
بیا اونورا . . .
فعلا بای بای
============================================================= سلام من تازه با وبلاگ قشنگ شما اشنا شدم خوشحال میشم به من هم سر بزنید
موفق باشید ============================================================= سلام دوست عزیز ...جالب بوده متن قابل تفکری بوده ...کلا وبلاگت متنوع است ...به ما هم سری بزن اگه قابل...یا حق ============================================================= سلام
خوبی ؟
وب جالبی داری دوست داشتی وب منم بیا
اگه می خوای ایمیل هک کنی پست آخر وبمو بخون
موفق باشی
============================================================= سلام
من به روزم خوشحال می شم بهم سر بزنی
در پناه حق
============================================================= به گروه یاغی ها بپیوندید! ( در جواب این یکی باید گفت : هوشترقه )============================================================= سلام داداش
خیلی قشنگ نوشتی
خیلی حال کردم
موفق باشی
راستی منم آپیدم ( این جمله آخریش خیلی مهم بود )============================================================= سلام
دوست داری معنی خوشبختی رو بدونی
خوشبختی رو حس کنی
یه سری به وبلاگ خودت (بهشت شما) بزن
موفق و خوشبخت باشی
============================================================= سلا م خیلی با حال بود وبت به منن هم سر بزن منتظرم فعلا بابای
============================================================= سلام ... اولین باره دارم بلاگت رو میبینم ... خیلی جالب مینویسی .
به منم سر بزن خوشحال میشم.
فعلا
=============================================================
*نکته کنکوری ( واسه سال بعده دیگه بابا ) : اوره کا در زبان ایل و طایفه ارشمیدس یعنی : یافتم
راستی اخوی جات و جماعت المونث محترم یه زحمتی بکشین رو لینک های پست پایینی یه نیمچه کلیکی حواله بفرمایین.به خدا بدونین تو این مملکت چی میگذره به جایی برنمیخوره . بابا تجزیه شدیم رفت . . .
یا حق
نوشته شده توسط یک دیوانه در دوشنبه نهم مرداد 1385 ساعت 19:44 موضوع | لینک ثابت
اينجا ايران است
صداي جمهوري اسلامي ايران
و پر از تضاد ها و تناقض ها
جايي که هيچ حقي به رسميت شناخته نمي شود و حريم خصوصي افراد معنا ندارد (چي؟ حرف هاي غرب زده ها رو مي زنم؟! آره خوب حريم خصوصي کجا و ايران کجا؟!)
و قانون کپي رايت براي آزادي ِ بيشتر!! مردم وجود ندارد (و اين يعني آزادي!!)
سرزميني که کوچک ها جاي بزرگان مي نشينند
و بزرگان جاي کوچک ها، نه ببخشيد! بزرگان در چهار ديواري هاي تنگ!: يا زير خاک يا ميان خط هاي عمودي يا در ميان اتاق هاي بيمارستان!
جايي که ميان بالاي شهر و پايين شهر يک دنيا فاصله است. فاصله اي ميان خوشي و غم، زيبايي و زشتي، سيري و گرسنگي، تشخُص و تحقير
جايي که نفت بر سر سفره ها آمد و نان رفت
سرزميني که جوانان برومندش(!) يا معتادند يا افسرده يا ديوانه و در هر صورت غير قابل تحمل، غير قابل اعتماد و مطرود!
جواناني محصول تضاد ها و تناقض ها
اعتقاد ها و رفتارهاي متناقض
سرزميني که مردمش بهتر از همه جا با تناقض ها کنار مي آيند و آنها را حل شده، در کنار هم قرار مي دهند
مردمي غير قابل پيش بيني و البته فراموش کار
مردمي خو گرفته با سياهي و غم
و سالنمايي که عزاداري هايش بيشتر از شادي هايش قرمز شده
سرزميني که تعداد عالِم هايش خيلي بيشتر از تيراژ کتاب هاست
و البته تيراژ کتاب، ادعا ها را خجل مي کند
جايي که بي تفاوتي نگاه ها سنگين تر از اشاره ي تحقير آميز هزاران انگشت است
سر زميني که صداي خندان و راضي مجري راديو در تاکسي ها گوش مسافر هاي خسته و گرفته را کر مي کند و اعصابشان را خط خطي!
و هرکس زورش فقط به ضعيف تر مي رسد؛ نه بيشتر!
اينجا ايران است
صداي جمهوري اسلامي ايران
سرزمين گل و بلبل، خوشي ، زيبايي و سرمستي!
جنتی : تلخ ترین خاطراتم بررسی مصوباتی از قبیل مصوبه " رفع تبعیض از زنان" بود
نقشه ایران بعد از تغییر ( ما که رفتیم رو اروپا
)
بدون شرح و شاید آینده و فردای کودکان ایرانی .
نوشته شده توسط یک دیوانه در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 ساعت 16:24 موضوع | لینک ثابت
خیلی وقته وقتی میخواد بنویسه یه چیزی به اسم تردید مثل خوره تارو پود ذهن و افکارش رو خرپ خرپ میجوه . مثل یه باتلاقی میمونه که هرچی دست و پا میزنه بیشتر فرو میره تو این تردید .وسواس گرفته . وسواس نوشتن . یادش بخیر قدیما فقط یه تیکه کاغذ سفید بود با یه خودکار بیک آبی که نقش کاتالیزور رو داشت تو تبدیل توهمات و افکار درونی به سطوری از کلمات ، که وقتی بعد از تموم شدن خلسه نوشتن نیگاشون میکرد ، باورش نمیشد بتونه اینهمه گنده گنده فکر کنه . کلید های کیبورد الان نقش خودکار بیک دوست داشتنی قدیمی رو بازی میکنن براش . دوستت دارم خودکار بیک آبی . . .
نوشته شده توسط یک دیوانه در یکشنبه یکم مرداد 1385 ساعت 21:0 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
آن شب که دلي بود به ميخانه نشستيم
آن توبه ي صد ساله به پيمانه شکستيم .
از آتش دوزخ نهراسيم که آن شب
ما توبه شکستيم ولي دل نشکستيم
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
گورستان
$$ آرسنال $$
داستانک
دستپاچه
بادبادکباز
ببین مهسا چقدر تنهاست
زگیل خان
بغض خاموش
ژاندارک
وحشــــىــــىـــــی
جسد
منگلستان
آشغال
سنجاق قفلی
بولدوزر خانوم
آلوچه
مکافات
اتهام به خود
جهنم
ترشیده ها
گل آقا ( لینکدونی)
موسسه گل آقا
طنزدونی
بوالفضول الشعرا
سیندرلا
من از نهایت شب حرف میزنم
همسفر
پایان فراق
شنگول ها
پرستویی در باد
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
طراح قالب
POWERED BY