تبليغاتX
دارالمجانین
 

کرکره پایین

 

 

اخوی جات محترم و طایفه نسوان عزیز ، در دارالمجانین تا تاریخ ۳۰/ ۸ / ۱۳۸۵ تخته میشود .

لطفآ مراجعه نفرمایید . تجمع بیجا مانع کسب است . ازدحام نکنید . متفرق شید . مگه با تو نیستم؟

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط یک دیوانه در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت


پروسه مدرک گرفتن ما . . .

 

 

راستش اونایی که جایی غیر از شهر خودشون درس خوندن ( دانشگاه منظورمه ) شاید حرفامو بهتر بفهمن . فرض کن یه جایی مثلا هفتصد هشتصد کیلومتر دورتر از شهرت . تویی و یه دنیای تازه . هفت رنگ قشنگ . ( سوتفاهم نشه . من تهران درس نخوندم ) آزادی محض . با قدرت انتخاب زیاد . آزادی تو روابط اجتماعی و لذتی که از روی پای خودت وایستادن بهت دست میده . تویی با دوستات که هرشب خونه یکی وبال و آویزونی . ( البته بعد از شام ) ولگردی های شبونه . زدن زنگ مردم ( علی الخصوص خونه های دانشجویی ،باز هم علی الخصوص خونه دختر خانوما )تو نصفه شب و در رفتن و کندن پلاکهای خونه مردم و زدن تو سردر اتاقهای خونه یا بلند کردن تابلوی ایست بازرسی از روبروی کلانتری ( بازم تو نصفه شب ) و کلی کارهای مهیج دیگه .کارهایی که توش هیجان موج میزنه . لخت کردن درخت خرمالوی ویلای بغلی . با رفیقایی که سرشون بره رفاقت شون نمیره . کارهایی که وقتی الان بهش فکر میکنی فقط میتونی یه آهی بکشی و بگی هی . . . یادش بخیر . همه اینارو داشته باش . چهار سال با رفیقاتی و بعد چهار سال همه چی تموم میشه . حالا بعد از دوسالی که خدمتت تموم میشه کارت پایان خدمت رو میگیری دستت و بدو بدو میری دانشگاه مدرکت رو بگیری .حالا داشته باشین که میخوام این پروسه رو براتون بگم :

زمان :ساعت ۱۹.۳۰ مکان : ترمینال

خداییش این ترمینال ها هم عجب جایه توپی هستن . تا نرسیدی شونصد نفر میریزن سرت : آقا تهران ولوو . آقا تهران اسکانیا . آقا مشهد میری . آقا بدو رشت جا نمونی . . . ویژه هستش ها . . . بعد از عبور از این میدون مین تازه میرسی به تعاونی مربوطه و میبینی هنوز اتوبوس نیومده . نیم ساعت میشینی رو صندلی های تعاونی و میری تو کار ملت . دوتا جوجه دانشجویه فنچ اندر خم زدن مخ دوتا دختر دانشجویه فنچولک تر دارن زور میزنن . آقاهه با هزار و شونصدتابچش میخواد بره مسافرت . نمیدونه تو سالن تعاونی دنبال کدومش بدوه . تلویزیون هم رو شبکه خبره و داره خبر سقوط هواپیمای مشهد رو میگه . الله و اعلم . ما که نمیدونیم قضیه چی بوده . نه مثل اینکه این دوتا فنچ کارشون همچین هم بد نیست . دارن خوب جلو میرن . من که میدونم آخر سر فقط حمالی اینور اونور بردن ساک دخترا براشون میمونه . خب خدا شکر . اتوبوس به اصطلاح ویژه میرسه .

زمان : ۲۱ مکان : اتوبوس در حال حرکت .

از صدای ونگ ونگ این بچه کوچولوهای تو اتوبوس که بگذری این بوهای قشنگ قشنگه که بعضآ عقل و هوش رو از سرت میپرونه و تو میری تو مایه های خماری و کلا میری رو فضا . نمیدونم چرا بعضیا تو جورابشون کلاغ مرده نیگه میدارن . یا شاید هم کلاغ ها علاقه وافری به جوراب ملت دارن . اوه اوه اوه این دیگه به جان خودم بوی خرابکاریه . بعله . بچه کوچولوی دو صندلی عقب تر خشکش زده . احتمالا میدونه اگه تکون بخوره همه زحمات و محصولات ک و ن مبارکش میریزه کف اتوبوس . از صدای سرسام اور اتوبوس هم چیزی نگم که پیش همه این بلایا خودش یه نعمتی بود . حداقل صداری گوزیدن ملت رو نمیشنیدیم .

زمان : ساعت ۵.۳۰ صبح . مکان : شهرستان مورد نظر

آقای راننده وایستا . اینجا که اونجا نیس . نخیر اتوبوسه رفت . از یکی دو نفر که میپرسی میبینی بعله اینجا همون شهره دوسال پیشه. منتظر میمونی تا ساعت هفت که دانشگاه باز شه بری ببینی چه خبره . بگذریم از اینکه همه قیافه ها شونصد درجه عوض شده و تریپ های جدید مدید و ایضآ به شدت سوسولی ریخته تو دانشگاه و تنها چیزی که نمیبینی حتی یه قیافه آشناس . آخ که نمیدونی چه حالی به آدم دست میده . جایی که صبح تا شب توش ول بودیم و همه ورودی های ۷۹ رو از دم میشناختی الان آدماش اونقدر عوض شدن که احساس بیگانگی میکنی . فکر میکنی یه تیکه اضافی هستش که هیچ رقمه به این پازل نمیخوری .

جونم براتون بگه که این چن روزی که نبودیم عذرمون موجه بود . رفته بودیم دانشگامون مدرکمون رو بگیریم بیاریم قابش کنیم بزنیم بالا سرمون که موقع خواب ببینیمش و کلی خر کیف بشیم . گرفتیم آقا . هم کارت پایان خدمت رو گرفتیم .هم مدرک دانشگاهیمونو . این وسط ننه بزرگه یقه مون کرده میگه میخوام برات زن بگیرم . بابا به خدا خر ما از کره گی الاغ بود . ما رو چه به این غلط ها . ما هر وقت تونستیم تنبون مبارک رو با پول خودمون ابتیاع کنیم از این فکر های خوب خوب هم شاید به کله مون زد

 

 


 

نوشته شده توسط یک دیوانه در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 ساعت 19:15 موضوع | لینک ثابت


به همین سادگی ، به همین بی مزه گی . . .

 

تموم شد . از اولش هم قرار بود که تموم بشه . راستش اصلا اون چیزی نبود که فکرش رو میکردم . انتظار داشتم وقتی تموم میشه یه احساس جدیدی بهم دست بده که تا حالا تجربه اش نکرده بودم . خب شاید من زیادی قضیه رو بزرگش کرده بودم . مثل همه سالهای دیگه زندگی این دوسال هم رفت و انتظاری که از تموم شدنش داشتم براورده نشد . اصلا احساس اینکه یه بار بزرگی رو از دوشم ورداشته باشن رو ندارم . راستش قراره روزی که کارت پایان خدمتمو گرفتم به یه نخ ببندمش و سر دیگه ش رو هم به پام ببندم و یه بیست دوری تو حیاط بدوام . من که بیست ماه دنبالش دویدم . بزار یه بیست دوری هم اون دنبالم بدوه . . .

اینم از مطلب دزدی امروزمون :

از اونجایی که همه مشکلات انتخاباتی کشور به لطف این مصوبات اخیر حل شده ، تصمیم گرفتیم واسه حل و فصل تتمه مشکلات انتخاباتی و حل مشکلات شرعی رای دهندگان عزیز یه سری استفتائاتی از مراجع عظام تقلید بکنیم که به صورت پرسش و پاسخ این زیر براتون مینویسیم .

 

 سوال- اگر خواهری بخواهد به مرد اجنبی رای دهد تکلیف چیست؟
جواب- احتیاط واجب آنست که در هنگام رای دادن، دست ایشان با برگه تماس نداشته باشد.

سوال- آیا قرار داشتن صف خواهران و برادران به طور همزمان در محل اخذ رای جایز است؟

جواب- احتیاط مستجب در ترک آن است.

سوال- حکم شرعی استعمال عطر و مواد خوشبو کننده در وقت رای دادن چگونه است؟

جواب- نباید موجب مفسده شود و احوط ترک آنست.

سوال- آیا جایز است که رای خواهران در همان صندوقی ریخته شود که رای برادران ریخته می شود؟

جواب- اگر یقین حاصل شود که برخی برادران با برخی خواهران محرم نبوده اند، ماندن رای خواهران در صندوق خلوتی که رای برادران هم همانجاست ممکن است باعث مفسده شود و جایز نیست.

سوال- اگر خواهری به خواهری رای دهد و رای توسط برادر اجنبی خوانده شود حکم چیست؟

جواب- اگر قبل از خواندن رای نمی دانسته که فحوای آن چه بوده، مباح است و در غیر این صورت مکروه است.

                                           هم اکنون نیازمند آرای سبزتان هستیم

 

 




 

نوشته شده توسط یک دیوانه در جمعه سوم شهریور 1385 ساعت 12:22 موضوع | لینک ثابت