تبليغاتX
دارالمجانین
 

 

 

تو ای بهار دروغین من 

بنگر که با چنار پیر عشقت چه میکنی !؟

 

 


 

نوشته شده توسط یک دیوانه در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 16:32 موضوع | لینک ثابت


فال کنکوری

 

متولدين فروردين ماه: دختر يا پسر فرقي نمي كند، شما بايد بدانيد چون در ماه اول سال به دنيا آمده ايد و كنكور ارشد در ماه آخر سال (اسفند)برگزار مي شود، روز امتحان دير از خواب بيدار مي شويد، بعد در ترافيك گير مي كنيد واحتمالاً از كوچه كه رد مي شويد زني با يك سطل آب كف از شما استقبال خواهد كرد (به عبارتي بدرقه)از تمام اين مخاطرات كه بگذريد، جلوي حوزه امتحاني متوجه گم شدن كارت ورود به جلسه تان مي شويد بنابراين توصيه مي شود بيخود دنبال دردسر نرويد و از هرگونه تلاشي براي رسيدن به مقاطع بالاتر دانشگاهي خودداري كنيد!


متولدين ارديبهشت ماه: اول، قدم نورسيده را به مامان و بابا تبريك مي گوييم.تو اگر دختر باشي، اسمت يا نيره است يا حكميه و اگر پسر باشي اسمت يا هوخشتره است يا آريوبرزن (البته گوسفندان اسمهاي ديگري هم دارند)، متولدين اين ماه خيلي بي جنبه اند، آخر لزومي ندارد به بقالي سر كوچه تان پز بدهي كه بعد از يازده سال فوق قبول شده اي، خبر قبولي را احتمالاً در مراسم خاكسپاري يكي از بستگان مي شنوي و چنان قهقه ه اي ميزني كه گوركن با بيل و صاحب عزا با دسته بيل به دنبالتان خواهند دويد.


متولدين خردادماه: همانطور كه از اسم ماه تولدتان پيداست، دچار درس خواندن افراطي از نوع طالباني مي باشيد (همان خرخوان خودمان)
دخترهاي خردادي يك روز قبل از كنكور ارشد برايشان خواستگاري پيدا مي شود (آنهم كچل پلاك ليزري نمره قبرس)، پس بهتر است كه دنبال بختشان بروند و فرصت را به پسرهاي خردادي بدهند (كه براي پنجمين بار امتحان مي دهند).


متولدين تيرماه:
يك خبر خوش به شما خواهد رسيد.لطفاً جنبه داشته باشيد، هيچ ربطي به كنكور ارشد ندارد احتمالاً خبر دوقلو زاييدن گاو پدربزرگتان مي باشد يا تصويب طرح افزايش وامهاي دانشجويي. فعلاً بهتر است بي خيال فوق شويد.هر وقت گاو پدربزرگتان تخم دو زرده گذاشت، آنوقت در امتحان شركت كنيد. مطمئن باشيد قبول مي شويد.


متولدين مردادماه: داوطلب گرامي ستاره بخت شما در دسترس نمي باشد. لطفاً جهت
کسب اطلاعات بیشتر با 118 تماس بگیرید.


متولدين شهريور:
اشتباه نكنيم بايد رشته ي هنر باشيد دختر يا پسر خوبم هيچ گنجي بهتر از يك تيپ عجيب و غريب و هيچ عزتي بالاتر از اينكه موهايت را دم اسبي ببندي، وجود ندارد. مهم تيپه، كه اونم آخرشي.


متولدين مهرماه: متولدين مهرماه، يا پسرند يا دختر (البته يك سري موجودات ديگر را هم شامل مي شود، كه مد نظر ما نيستند)، دخترها بعد از گرفتن ليسانس در كارگاههاي قاليبافي مشغول به كار خواهند شد و پسرها اگر پشتكار داشته باشند، به شاطر خوبي تبديل مي شوند.بنابراين خانمها در رشته فرش و آقايان در رشته بسكتبال در امتحان فوق قبول خواهند شد.


متولدين آبان ماه: تو احتمالاً يا ترانه پانزده سال داري و يا سكينه شانزده سال و يا اصغر يازده سال، پس توصيه مي شود كه هر وقت به سن قانوني رسيديد، برويد سراغ اين جور امتحانها، فعلاً شيرتان را بخوريد.


متولدين آذرماه :ای جووونمم..... عجب اختر بختي داريد آذريها! پسرهاي متولد آذر، روز امتحان
عاشق مي شوند و شكل خانه هاي سياه پاسخنامه بي شباهت به قلب (نيزه اش فراموش نشود) نخواهد بودالبته نیاز به درس خوندن ندارن چون آذریها خیلی با هوشن واما خانمها شما در دانشگاه هوشنگ آباد سفلي در يك رشته نيمه پاره وقت شبانه با مدرك معادل، تحت نظر دانشگاه پيام نور (البته با گواهي ISO هفت و هشت هزار) قبول خواهيد شد. لابد توقع داريد تحويلتان هم بگيرند. (مواظب خودت باش نابغه!)


متولدين دي ماه:
دوست عزيز متأسفانه طالعتان خيلي بد است. شما يا شش سال پشت كنكور مي مانيد يا هشت سال.اگر شش سال پشت كنكور مانديد كه حتماً دوسال ديگر هم خواهيد ماند و سال هشتم قبول مي شويد، ولي روز اعلام نتايج دچار عارضه قبلي (منظور همان قلبي است) خواهيد شد و جان به جان آفرين تسليم خواهيد كرد.با توجه به هزينه زياد كفن و دفن خواهشمنديم روي دست پدر و مادر خرج نيندازيد، ماه همين جوري شما را دكتر قبول داريم!!


متولدين بهمن ماه: متولدين اين ماه بايد قبل از اينكه صبح زود از خواب بيدار شوند، توي رختخواب نرمش سنگين انجام داده، بعد 35 دقيقه خميازه بكشند (كمتر از حد
اعتياد) و مجدداً بخوابند. اين كار را تا شب قبل از امتحان به مدت شش ماه انجام دهيد تا روز امتحان بدون استرس، به سئوالات پاسخ دهيد. قبولي شما را آن هم با رتبه تك رقمي تضمين مي كنيم.


متولدين اسفند: عزيز دلم، اسفند، بدترين زمان ممكن براي به دنيا آمدن است، ـ آخه، عزيز من،ماه قحطي بود ـ چون امتحان كارشناسي ارشد در اين ماه برگزار مي شود.پسرهاي متولد اسفند، احتمالاً به واسطه ضعف در رياضی پس از چند ترم آب خنك خوردن در پژوهشكده ي ماهاني به همان مدرك ليسانس راضي مي شوند و دختر خانمها اگر كمتر سريالهاي بيمزه تلويزيون را نگاه كنند، قبولي ارشد جلوي پاي آنهاست، اگر نمي بينند به چشم پزشك مراجعه كنند

 

بوخودا این مطلب  رو خودم ننوشتم. دزدی بود.

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط یک دیوانه در جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت 9:57 موضوع | لینک ثابت


تصاویرات ذهنی

 

دیوونه های عزیز سلام. از تخت هاتون که راضی هستین. خب خدا رو شکر. هان؟ نیستین؟ خب به من چه؟ چی؟ فنر تخت ها زده بیرون؟ ماتحت مبارک، اوف شده؟ خب بازم به من چه؟ تخت هاتون صدای جیرجیرک میده؟ خب میخواستین شام لوبیا نخورین. همینی که هست.اقا اینارو ولش. یه بازی جدید داریم. اینجوریاس این بازی که میگم. مواد لازم: مقادیر متنابعی پیوند وبلاگ( همون لینک )یه نموره تخیل.یه قوچولو ذوق.همین.

خب من که شماها رو تا حالا ندیدم. پس به ناچار یه تصویر ذهنی از شما تو ذهنم دارم که وقتی وبلاگ ها یا کامنت هاتون رو میخونم اون تصویر میاد تو ذهنم.با یه سری ویژگی ها که خب در مورد همه به یک شکل نیس.تحویل بگیرید تصویر هاتونو.

گورستان: خب. فکر میکنم باید پنج شیش تا خواهر برادر باشن که ارزو ، احتمالا سومی یا چهارمیه. بعدش هم یک متروهفتاد و دو سانتیمتر قدشه. رنگ صورتش فکر کنم یه نموره سبزه باشه . زیاد نه. یه نمه.موهاش هم باید مشکی باشه . نه زیاد بلند و نه زیاد کوتاه. بدون فر احتمالا.چشماشو نمیدونم. بر خلاف اونی که نشون میده باید دختر خونگرمی باشه. احتمالا یه غم کوچولو موچولو اون گوشه موشه های دلش پیدا میشه.

داستانک: اسی قدیمی ترین دوست اینترنتی من هستش که سابقه اشنایی ما به دوسال هم میرسه. البته اسی رو نمیدونم ولی من سعی میکنم هیچکدوم از پست هاشو از دست ندم. اسی احتمالا یک و هفتاد و شیش سانت قدشه. یه کمی لاغر. فکر نمیکنم زیاد اهل اسپرت پوشیدن باشه. احتمالا، شلوار پارچه ای راسته و پیرهن استین کوتاه. اونم نخی. البته این مال تابستونه ها. من زمستونش رو تخیل نکردم. در کل ساده می پوشه. ولی برخلاف گفته هاش باید ظاهر جذابی داشته باشه.موهاش هم مشکی و بدون فر و معمولا کوتاه.فرم صورت با توجه به لاغر بودنش باید یه کمی کشیده باشه.عینک فکر نمیکنم. ولی بعید نیس. زیاد درس میخونه. رنگ صورت هم سبزه. در کل تیپ مردونه ای داره.

مهسا: خب از چشماش که شرارت می باره. نیش همیشه خدا تا بناگوش بازه. با صورت معصوم . چشمای درشت و براق. قد حدودای یک و شصت و پنج سانت. احتمالا یه نموره تپل.صورت سفید. که به سرخی هم میزنه.سه تا داداش و خواهرن. ترکیبش رو نمیدونم. کشته مرده بچه کوچولو.مامان که بشه احتمالا بچه خودشو اینقده ماچ میکنه که بچه بیهوش میشه.احتمالا رنگ نارنجی و صورتی  رو بیشتر از بقیه رنگ ها دوست داره.

زگیل خان. زگیل خان احتمالا یک و شصت و نه سانت قدشه.چقده من تخیلاتم دقیق و رو اصول هستش.بعدش با صورت سفید. البته نه مهتابی. متوسط. چشمای ریز احتمالا. با صورت گرد. نباید لاغر باشه.ریش هم نمیزاره. نه کلی نه جزئی. زگیل خان هم فکر نمیکنم اسپرت پوش باشه.البته زیاد هم تو قید و بند خط اتو و این حرفام نیس.در کل بچه باحالی هستش که دلش از دست روزگار پره.

آشغال: این اشغالی ما از اون دوم خردادی ها دو اتیشه بوده . تو سیاست از دور دستی بر اتش داره و شاید یه نموره منفی نگر. قد حدودای یک و هفتاد و هشت. تریپ رسمی نمی پوشه. رنگ صورت سبزه. زیاد نمی خنده. وزن هم شاید شصت و هفت کیلو.ریش پروفسوری احتمالا بهش میاد. با چشمای نه زیاد بزرگ و نه زیاد کوچیک که رنگ چشماش هم باید مشکی باشه.

بادبادکباز: قد حدودای یک و هفتاد. وزن شصت کیلو. موهای بلند. البته نه زیاد. صاف و بدون موج و احتمالا خرمایی. رنگ چشم هم قهوه ای روشن. نباید زیاد دختر ارومی باشه. ولی یه وقتایی عمیقا میره تو فکر. اهل بگو بخند هستش. یه خواهر یا یه برادر بزرگتر از خودش باید داشته باشه. دونفرن کلا.فکر نمیکنم زیاد از ارتفاع خوشش بیاد.شاید.عینک باید داشته باشه.

جسد: میثم باید یک و هفتاد سانت قدش باشه. یا موهای فر. البته نه فر ریز. رنگ کاملا مشکی. با صورت گرد و نباید لاغر باشه. و البته سفید. اسپرت می پوشه. اروم به نظر میرسه. دوست زیاد نداره ولی اونایی هم که هستن دوستای خوبی هستن.تو روابط اجتماعی نمره قبولی رو میگیره. راستی میثم بوی سیگار میده.

منگلستان:خب باید یه سه چهارتایی خواهر یاشن. بدون برادر. قد منگل بزرگه از منگل کوچیکه یه دوازده سانتی بلندتره. و البته منگل بزرگه یک و هفتاد و هفت قدشه. با موهای مشکی.و سصت و سه کیلو وزن. چشماش همیشه می جنبه و اینور اونور رو نیگا میکنه. اگه یه روز بابا مامان خونه نباشن احتمالا  یه زلزله شیش ریشتری میاد تو خونشون.

دستپاچه: قد حدودای یک و شصت و نه سانت. احتمالا تپل و وزن شصت و هشت کیلو. رنگ صورت سبزه نیست. سفید. اندازه چشم ها معمولی. گونه های بر امده. موبایلش رو از دوست پسرش هم بیشتر دوست داره.دلسوز. دلش نمیاد کسی رو ناراحت کنه.احتمالا دختر ارومی هستش. معدلش بطور متوسط رو پونزده میچرخه.دستپاچه شاید استقلالی باشه. بهش میخوره.رنگ مو مشکی و یه نمه فردار. البته فر بزرگ.

ژاندارک:قد حدودای یک و هفتاد. موهای مشکی. موهای فر . با فر سه سانتی. شایدم چهار سانتی. چشمای درشت احتمالا و مشکی. رنگ صورت سفید.لاغر نیست. شصت و شیش کیلو وزن.کلا اروم. بیشتر تو خودشه. البته روابط اجتماعیش بد نیست. احتمالا تا حالا باید یه یه باری عاشق شده باشه. نافرجام.یه نمه مذهبی.نه دیگه . چادری نیس دیگه.بهش میخوره دوتا داداش بزرگتر از خودش داشته باشه.

همسفر: نمیدونم. احتمالا بیست و یکی دو سالش باید باشه. قد حدودای یک و شصت و هشت. دوست پسر داره. اونم نه یکی.( آآاخ چشمم )راستش تصویر ذهنی که ازش دارم زیاد واضح نیست. نمیتونم صورتش رو تجسم کنم.

شنگول ها: هنوز تو دوره بیست سالگیه. یه جورایی ایده الیست. امیدوار البته. یه جورایی شبیه منه تو این سن که بودم. زیادی به سیاست اهمیت میده. بی خیال اخوی. دنیا دو روزه.

سنجاق قفلی: کشته مرده متن ها و نوشته هاش هستم. از سبک زندگی که داره خوشم میاد. نوع نگاهش به زندگی و طرز فکری که داره برام اشناس. همیشه بهش غبطه میخورم. چون عکسش رو دیدم دیگه جایی برای تجسم  نمیمونه.یه دوسالی میشه که نوشته هاشو میخونم.

بقیه لینک ها هم چون خیلی وقت نیس که می شناسمشون، هنوز نتونستم تصویر ذهنی درست و حسابی ازشون بسازم. دیگه به من ربطی نداره یکی چاق شد و یکی لاغر و یکی سیاه و اون یکی سفید. همینی که هست.

 

 


 

نوشته شده توسط یک دیوانه در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 21:55 موضوع | لینک ثابت


دیدار در سپیده دم

 

امروز برای اولین بار دیدمش. خیلی وقت بود که منتظرش بودم. میدونستم که بالاخره یه روزی، یه جایی می بینمش. مثل وعده دیداری که وقتش رو نمیدونی ولی میدونی برا یه روزی رزرو شده. راستش انتظار داشتم یه حس دیگه ای بهم دست بده. ولی، خیلی عادی بود. وقتی دیدمش یه لبخند کوچیک گوشه لبم نقش بست. خنده به انتظاری بود که واسه دیدنش کشیده بودم. دیدمش. اونی رو که سه چهار سالی بود، که انتظارش رو میکشیدم. امروز صبح. دم صبح بود. خواب نبود. واقعی بود. دوسه باری چشامو مالیدم و زل زدم تو ایینه. خودش بود. همون تار موی سپید پدر سوخته ای که سه چهار سالی بود که انتظارش رو میکشیدم. بالاخره یکیشون سفید شد. . .


 

نوشته شده توسط یک دیوانه در دوشنبه یکم مرداد 1386 ساعت 23:47 موضوع | لینک ثابت