میدونی بیکاری یعنی چی ؟ عمرآ اگه بدونی . بیکاری یعنی اینکه بری تو نت و تو گوگل اسم خودت رو سرچ کنی. اونم تصویری. من وقتی اسمم رو سرچ کردم اولین عکسی که پیدا شد این بود. دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. نمیگم بقیه عکس ها چی بود. سر گرمی جالبیه.![]()
بیخودی نخندین. شما رو هم سرچ کردم![]()
گورستان داستانک ببین مهسا چقدر تنهاست بادبادکباز زگیل خان آشغال
ژاندارک جسد دستپاچه بغض خاموش دارالمجانین و باز هم دارالمجانین
نوشته شده توسط یک دیوانه در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 17:49 موضوع ظنزیات | لینک ثابت
یکی بود یکی نبود. یه روز جمعه ای بود. ننه جان عزیزتر از جانمان چادر همت به کمر ببستندی و در پاک نمودن چهار گوش خانه از لوث وجود اشیا اضافی فتوای اعظم صادر بکردندی. ما که به لطف گردن باریکتر از مویمان تاب و توان ایستادگی در برابر اجتهاد ننه نداشتیم، دل به دریا زدیم و ذکر گویان حمالی را اغاز نمودیم.الغرض حصه اینجانب را قرعه بر انباری بالا افتاد. جهد ها نمودیم و خاک ها خوردیم و بلا نسبت عینهو خر انرجی مصرف نمودیم و کارها به سر و سامانی افتاد. رسیدیم به صندوقچه اسرار ننه جان. نه قفلی و نه کلیدی. ما نیز که در غوطه ور شدن در گذشته و ور رفتن با آثار باستانی ید طولایی داشتیم، بست نشستیم پای صندوقچه اسرار ننه جان. پیرهن طفولیت مان را یافتیم. عجب فسقلی بودیم زمانی. یاللعجب. خلاصه. پتوی کودکیمان، چند فقره روزنامه منتصب به روزگار شاه ملعون. یکی دوفقره از بافتنی های تمام و نیمه کاره ننه جان. در همین اوضاع و احوال بودیم و در پی گنجی و عتیقه جاتی و از اینا . . . که احساس نمودیم جسم گرم و در عین حال نرمی شترق چسبید به پس گردنمان. با کله رفتیم داخل صندوقچه. وقتی به جاذبه زمین غلبه کردیم ننه جان را دیدیم که دست به کمر با چشمانی به مثابه کاسه خون، که پدر سوخته گفتم غبار از انباری بزدای نه از اندرون صندوقچه. الغرض، عتیقه ای که به چنگ مبارکمان نیفتاد و استامپ سرخی بر پس کله مان نقش بست و کلید و قفل غظیمی بر در صندوقچه افتاد.
اما دو چیز ناب گیرمان امد.
اولی عکس ناصر خان حجازی . متعلق به زمان شاه. ولی عجب جک جوادی بودن ها...
دومی. این عکس استخرهای تهران نیس که لو رفته. تیم ملی شنای بانوان ایرانه . . .
نوشته شده توسط یک دیوانه در شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 8:37 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
آن شب که دلي بود به ميخانه نشستيم
آن توبه ي صد ساله به پيمانه شکستيم .
از آتش دوزخ نهراسيم که آن شب
ما توبه شکستيم ولي دل نشکستيم
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
گورستان
$$ آرسنال $$
داستانک
دستپاچه
بادبادکباز
ببین مهسا چقدر تنهاست
زگیل خان
بغض خاموش
ژاندارک
وحشــــىــــىـــــی
جسد
منگلستان
آشغال
سنجاق قفلی
بولدوزر خانوم
آلوچه
مکافات
اتهام به خود
جهنم
ترشیده ها
گل آقا ( لینکدونی)
موسسه گل آقا
طنزدونی
بوالفضول الشعرا
سیندرلا
من از نهایت شب حرف میزنم
همسفر
پایان فراق
شنگول ها
پرستویی در باد
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
طراح قالب
POWERED BY